احمد قلى زاده

10

واژه شناسى اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

شخصى به فرد عاجز و غير متمكن مستهجن و محال است و اينكه انسان به شخص نابينا بگويد : به نامحرم نگاه نكن ، بديهى است كه چنين خطابى لغو و مستهجن است ، و اما خطاب كلى به مكلفينى كه از نظر حالات و عوارض متفاوت هستند لغو نخواهد بود ، بنابراين مىشود گفت ، نوشيدن مشروبات الكلى بر تمام مكلفين حرام است چه آنانى كه متمكن از شرب هستند و چه آنانى كه امكان شرب ندارند . زيرا اگر خطاب كلى مثل خطاب شخصى قبيح باشد ، بايد در احكام وضعيه نيز قائل به چنين لغوى باشيم ، مثلا : در مورد نجاست كه حكمى است وضعى بايد گفته شود كسى كه با مشروبات الكلى در تماس است و مورد ابتلاى اوست ، آن مشروبات براى او نجس است اما كسى كه اصولا تماس با مشروب ندارد ، حكم به نجاست نسبت به او قبيح است در حالى كه هيچ‌كس به چنين مطلبى ملتزم نمىشود زيرا لازمه آن اختلال در فقه است . اتحاد طريق « 1 » واژه‌اى كه مرحوم شهيد ثانى رحمه اللّه براى اولين بار به كار برده و مقصود از آن ، اينكه : آنچه كه از ظاهر نص ، به‌عنوان سبب علّت حكم به‌عنوان مناط استنتاج مىشود در مورد موضوعات ذى شمولى كه مسكوت « 2 » مانده است نيز صدق مىكند . مثلا در دعوايى كه بر عليه شخص گنگ ( كه قادر بر گفتن و شنيدن نيست ) و ميت بنا بر نصى كه داريم قسم و سوگند مدعى به‌طور استظهارى ملاك حكم قاضى قرار مىگيرد .

--> ( 1 ) . اين واژه در دانش رجال‌شناسى حديث نيز كاربرد دارد كه به‌معناى يگانگى سند دو روايت مىباشد ، توضيح بيشتر را از كتاب‌هاى رجالى جستجو فرمائيد . ( 2 ) . مسكوت بودن از حيث عدم تصريح بوده باشد .